182 ) - زوریخ
-
تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 11:39
آقای ابکس اهل زوریخ بود زوریخ کشوری در مریخ بود حالا 60/70 سال سن داشت ، آقای ابکس برنامه هفتگی داشت شنبه کلینیک چشم پزشگی ، گوش وحلق وبینی یکشنبه کلینیک وباسیر ، مثانه وسوزش آلت وبیضه دوشنبه کلینیک گردن ، دست وپا سه شنبه کلینیک کبدو فشارخون چهارشنبه کلینیک کلیه ومعده ( بزرگ وکوچک ) ، مری پنجشنبه کل...
180 ) - خاطرات – آخرین صفحه
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 0:22
توی صفحه آخرش نوشت اولی : کاکل سبزم روکندند ، دورانداختند مراخوب شستند بادستمال تمیز ، خشک باچاقوی تیز ، اول به 2 قسمت مساوی ، ازوسط 4 برش ، 4 قسمت آخرش 8 برش ، 8 قاچ ، 8 قایق شدم جزوسالادسفره حاکم ××× دومی : کاکل سبزم روکندند ، دورانداختند مراخوب شستند بادستمال تمیز ، خشک کردند یک سیخ انتخاب نوک تی...
173 ) - آه سُرخ
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:02
حجم بالا ، تعدادشان زیاد ، خیلی. تظاهرات. بهم فشرده ، تنگاتنگ. بَچ نر ، بَچ ماده . جداجدا ، نزدیک هم. بایک پرده جداسازی. اعتراض داشتند ، خیلی جدی. توجه همه جلب ، گوشها تیز. یکی ازجماعت جدا ، ازپشت تریبون ظاهر. سخنرانی شروع ، گفت :. این چه وضعیست ؟ چه رفتاریست ؟. چراماراله می کنید ؟ . بادستهاتان گلوی...
174 ) - موسم دل کندن
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:02
درِچمدان راباز کرد باطمأنینه وتأمل توی ذهنش سِرچ تادرست انتخاب کُنه یک بسته پِسته رفسنجون عباوقباولباده کتاب امیرکبیروچندمقاله راجع به مصدق پرونده بازداشت وزندان وشکنجه اش در زمان شاه رساله امام خمینی نوارمنتظری عکس رفقا ، طالقانی وبازرگان وسحابی و ... یک مجسمه پینوکیو ( پیش خودش گفت لازم میشه ، چرب...
175 ) - توی تاکسی
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:02
ده هاساله سگ دومی زنم بدنبال شغل بدرد بخور نشد که نشد ماله کشی ، رفوکاری رنگرزی ، دستمال کشی زبان ریزی ، قورباغه رنگ کنی آچارکشی ، گریس مالی همه اش به کاراومد ، ولی اونجورکه میخواستم ، نشد حالا فقط می گم بارالاها چرایک شغل مادام العمری توی تقدیرم نگنجوندی که : بدون آقابالا سرومستنطق ازبیرون گودبگم ل...
176 ) - همسر / هم سرا
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:02
پرده اول : پرده دوم : پرده آخر : همسرت چطوره ؟ دیگه همسرندارم ای وای ........... طلاق ؟ نه بابا ، بجای همسر « هم سرا » دارم یعنی چی ؟ « سرا » دیگه ، معنیش که معلومه « هم خونه ایم » فقط نه جنگ نه صلح ؟ آره ..... گذارمسالمت آمیز نوبره والا ! خیال کردی ، خبرنداری ، الی ماشاالله حق باکیه ؟ حق با علی ( ع...
177 ) - افتادودندونش شکست
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:02
توی اردیبهشت اونسال که شاخص هواش سالم رانشون میداد که گل هاش بوی بهشت میداد شکوفه هادیگه بسته بودند تامیوه بشند صدف هادهن بازتاقطره بارون بخورند ، مرواریدبدند روزها بلندشده بود ، ساعتها یک ساعت جلو حساس هابه عطسه ، عاشقا به خلسه . رئیس ها به جلسه ، افتاده بودند گزمه دنبال بیکارها می گشت می خواست پول...
178 ) - باصندوق چه کنیم ؟
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:02
گیج وویج بودند چندین نوبت ازش ضربه چشیده ، براشون هولناک همه ترفندی زدندوزده بودند حتی یکبارسوراخش کردند . ازسوراخ قیرمذاب بچششان پاشید خیلی دوا درمون ، هزینه گزاف دادند فقط بعنوان گلدون میخواستندش ، نه بیشتر زینت المجاس اما نمیشد که نمشد اون روزی هم که سوراخش کردند ، فکرکردند گران شده ولی هندونشان ...
179 ) - اقتصادمقاومتی
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:02
اسی ( اسماعیل سابق ) قفس داشت قفس مرغ وخروس بومی 16 تامرغ 2تا خروس روزی چندتاتخم بومی ، نطفه دار منتظر کُرچ مرغ ها یک روزصبح همه مُرده هر18 تا قفس گشتارگاه ، قتلگاه نوبت چندم بود ، قبلا هم سابقه داشت اسی ناراحت شد اما ، مأیوس نه عزم جزم برای ازنو بهش توصیه کردند ، مرغ وخروس چینی اسی قفس داشت قفس مرغ...
172 ) - پندِ مادری
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 14:55
برای کتاب لبخونی - چهارم - ( گردآوری ) پسرک عزیزم ، جانم برات بگه آد مها 2 جورند ، باید درستش راانتخاب کرد ، مثلأ . بابات ازسهم ارث خودش گذشت ، سهمش راداد به عموکوچیکت که ناتوان جسمیه . دائیت از2 خواهرش برای انحصاروراثت وکالت گرفت ، بعدمعلوم شد کل ارث رابه اسم خودش کرده . بابات تاحالا بیش از 10 جفت ...
171 ) - عباس هست ؟
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 12:33
برای کتاب لبخونی - چهارم - ( گردآوری ) 1 ببخشید ، عباس هست ؟ نه جانم ، خونه نیست میدونید کی میاد ؟ چیزی تگفته
165 ) - فِسسس
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 16:27
برای کتاب لبخونی - چهارم - ( گردآوری ) شب عید سال 1395 چندتا نارنج خرید دانه ای 700 تومن عیدسال 1340 رفت عیددیدنی یک نارنج به پدربزرگ تقدیم بیست ریال عیدی گرفت ، یک اسکناس تانخورده
166 ) - ژنریک
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 16:27
برای کتاب لبخونی - چهارم - ( گردآوری ) حسنی کچل بود .حسابی قارچ کچلی تاتوی گردنش اومده ازهیکلش قارچ میریخت همه بهش نصیحت می کردند . طرح میدادند بالاخره مجاب
167 ) - کارآفرین
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 16:27
برای کتاب لبخونی - چهارم - ( گردآوری ) کمپانی « WC و پسران » ورشکست همه کارگران اخراج بیستاده هزارودویست وبیست وده نفربیکار روزکاروشب کار روزکاراشب میخوابیدند ، روزدرجستجوی کارجدید
168 ) - آخرین خانه
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 16:27
برای کتاب لبخونی - چهارم - ( گردآوری ) توی دقایق اولیه تواون دنیا بمحض پیاده شدن از تابوت پس ازفروکش باد لیست راازجیبش درآورد
169 ) - روزازنو
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 16:27
برای کتاب لبخونی - چهارم - ( گردآوری ) بیکاربود ، یعنی تن بکارنمیداد شب تاصبح ، صبح تاشب ، توی خونه خوابیده بود خونه ی زنش یک 66 متری زیرپله توی 24 ساعت بجزخوردن ازسفره زنش
170 ) - ازاین دست تااون دست
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 16:27
برای کتاب لبخونی - چهارم - ( گردآوری ) اول ، دست چپ انگشت کوچک : بمن میگنددزدی انگشت حلقه : چی چی بدزدی ؟ انگشت میانی : پول های خزانه انگشت اشاره : آ ... جواب کدخدارا