برچسب:
نویسنده: هستی حبیبی
برچسب:
نویسنده: هستی حبیبی
برچسب:
نویسنده: هستی حبیبی
برچسب:
نویسنده: هستی حبیبی
برای کتاب لبخونی - چهارم - ( گردآوری )
گفت برم دیدن عید
دیداری مفید
براتشکر
ازاون بابا
که درخت هاراکَنده
برچسب:
نویسنده: هستی حبیبی
برچسب:
نویسنده: هستی حبیبی
برچسب:
نویسنده: هستی حبیبی
برچسب:
نویسنده: هستی حبیبی
روزبیستم بود
گروه گروه اومدند توخیابون
سروعده
فراخوان ازروزهای قبل
توی فضای شیشه ای
برچسب:
نویسنده: هستی حبیبی
اقای اصولی فقط یکی رافاسدمیدونست
فاسد مالی
هروقت راجع به افرادغیراون یکی حرف می شد
جذاب نبود ، بعضأ آتش بس میداد
اول بار ، وقتی اون یکی مستاجریه دکون بود
برچسب:
نویسنده: هستی حبیبی
زرشک پلوومرغ رازدتورگ
بعداتمام کبابها
به خورش قیمه نگاه هم نکرد
مث لودر ، برنج ومرغ راتپه
تپه رامیروفت ، یکجا
برچسب:
نویسنده: هستی حبیبی
حول وحوش این روزها
معاویه می خواست جشن بگیره
برای پیروزیش
می خواست افطاری بده
به دوستاش ، هم قطاراش
برچسب:
نویسنده: هستی حبیبی
آدم آقازاده است
تک فرزند
آقا مُرد
آقازاد ه جیب میت راوارسی
موبایل مفقودشده خودرا یافت
برچسب:
نویسنده: هستی حبیبی
روز 7/11
ساعت 7:11
خواب دیدم
معجونی ازکابوس ورویا
منطقه مرزی
برچسب:
نویسنده: هستی حبیبی
2تاچشم سیاه
2تاچشم سبز
2تاچشم آبی
2تاچشم میشی
رفته بودند پیک نیک
برچسب:
نویسنده: هستی حبیبی